سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
می رسد عصر ظهور منجی پروانه ها

  

با اینکه احساس می کنم این یکی از ضعیف ترین شعرهای 8 سال اخیرم بوده ولی یه سری حرفهای حقی این تو زدم که حس می کنم به خوندش می ارزه و دلم نمی آد پاکش کنم

 

ادعای اصل اصلاحات و یک دنیا دروغ

یک جهان تزویر و زور و ذلت و افسار و یوغ

 

دم زدند از خط روح الله و شیطان زیستند

دم زدند از آدمیت مثل حیوان زیستند

 

ادعا کردند قانون شهر را بر هم زدند

تا توانستند و می شد از رنگ بر عالم زدند

 

دم زدند از خلق و با صدامیان همسو شدند

دشمنان بعث و خلق و مردم حق گو شدند

 

کار اینها تا قیامت تا نهایت ادعاست

با خیانت با جنایت تا به غایت ادعاست 

 

 ای نوه او یک هزارم این منیتها نداشت

این منم ها این خودم ها پست نیت ها نداشت

 

ضاهرا با صد ریا گفتند گاهی یا حسین

خط شکن بودند از اول در عداوت با حسین

 

لاجرم اینها بدانند از صلای انقلاب

چوب لای چرخ نهضت بشکند گردد خراب

 

راه ما راه ولایت با شهادت با خدا

می رسد عصر ظهور منجی پروانه ها

تو در طلای طلائیه خاک می بینی  شهید راه خدا را هلاک می بینی

توئی که منتظر روز فتح ایرانی

و من که منتظر روزگار پایانی

 

و خون تو که سر بوف کور خواهد ریخت

و خون من که برای ظهور خواهد ریخت

 

توئی که خام نداهای خام تر ز خودی

توئی که عاشق والائی خدا نشدی

 

و من که گریه برای حسین جان من است

شهید راه خدا گشتن آرمان من است

 

توئی که نام وطن می بری برای خودت

شبیه او نشدی تا کنی فدای خودت

 

توئی که خاطره های وطن برایت نیست

توئی که ژاله و اروند و فکه جایت نیست

 

منی که از تب داغ هویزه می آیم

ز روضه عطش و خون و نیزه می آیم

 

تو از شلمچه و از خاک و خل چه می دانی

به من بگو  که ز نیزار و پل چه می دانی

 

تو در طلای طلائیه خاک می بینی

شهید راه خدا را هلاک می بینی

 

اگر چه من گنهم  کمتر از تو اینجا نیست

ولی مگر وطنت را کویر و دریا نیست

 

تو دشمن عرب شادگان و اهوازی

عرب به حکم تو  پست است پس توئی نازی

 

نوای هوی و متال است و پاپ و راک تورا

چه باک از وطن و حفظ آب و خاک تورا

 

کمی صدای سکوت شبانه را بشنو

کمی صدای نی عارفانه را بشنو

 

کمی فقط به خودت فکر کن کجا بودی

کجائی و به کجا می روی که فرسودی

 

به باکری که فقط ایستاده می خوابید

که نه روی شکمش توی جاده می خوابید

 

نخواستم که نصیحت کنم خودم محتاج

فقط بدان که زدی بر وطن تو چوب حراج

 

به برگ گل نگری دفتر است و سابقه ای

تفاوت من خل با توئی که نابغه ای

 

کشیده ام به سراپای کافشین آتش

فراق می کشدم  آیه ای بخوان آرش

ندائی که در بند دجال بود !

شبی گرد بادی برآورد گرد

جهان خاک شد عالمی کور کرد

 

کنون گوش کن بشنو این فال را

سه گوش است و یک چشم دجال را

 

ورا یاورانی است بس فتنه گر

از او یاوه گو تر به حیلت بتر

 

یکی دختری حیله گر خام بود

سرش پر زسودا ندا نام بود

 

به شوخی و جد حیله با مردمان

بکردی ولی کس نبردی گمان

 

چنان خیره سر بود آن دخترک

که بر هر چراغی بگفتا درک

 

چو دجال او را به خوبی شناخت

مر او را یکی حیله در خور بساخت

 

گزین کرد او را برای نبرد

هموئی که غافل بد از گرم و سرد

 

ورا گفت آخر تو ای دخترک

زدی بر دل عاشقانت ترک

 

بر آن چهر اگر گردی آید زماه

شود سرنگون دست مردم به چاه

 

تو را ماه اگر هست اینجا رقیب

چنان کن که او را کشندش صلیب

 

مر آن پیر فرزانه گر رهبری است

تو را کی دگر فرصت دلبری است

 

بیا تا زر اندوده گردی ز جود

بیاور یکی گرز حیلت فرود

 

کنون در کف مردمان جامهاست

به قدری که خواهیم گیهان نماست

 

چو یاران من قصد سلطان کنند

چنان شیری آهنگ میدان کنند

 

به حیلت بیفکن تنت خاک زود

تو را کشته بر جام خواهم نمود

 

بر آن چهر گلرنگ خود خون بپاش

بگوئیم سلطان زدش تیر فاش

 

به خون خواهیت مردمان سر زنند

دو صد شعله بر بوم و بر بر زنند

 

 

شود گیر و داری چنان پر غبار

تو را می فرستم به دیگر دیار

 

چو بر آنچه گفتند بازی نمود

و در آن گذر صحنه سازی نمود

 

بپاشید رنگی چو بر صورتش

به جام جهان بین چو شد صحبتش

 

قضا را در آن حیله بر اشتباه

نمودند حیلت به کلی تباه

 

از آن نقشه نقشی که در جام بود

دمی رنگ پاشیدنش را نمود

 

چو بر خاک خود را بیفکنده بود

چو در مشت بر کیسه ای بر گشود

 

بر آن صورت همچو ماهش به دم

بیفزود صد جوی خون بر ستم

 

رفیقانش آنگه چو بر داشتند

به مرکب چو او را خر انگاشتند

 

بگفتند دیگر بدان دخترک

مر این را که خلقی نیفتد به شک

 

تو باید بمیری که غوغا شود

مبادا که مشت ددان وا شود

 

به کار آید ار نعشت از ما گذر

که دیگر نبینی به دنیا تو شر

 

اگر حیله گر بود و گر راه زن

بیفتاد دیگر بر آن چاه زن

 

 چنین گفت یزدان به حیلت گران

کنون حیله کن تا که باشی در آن

داستان شبیخون

 

وقتی پدر از راهزنها حرف می زد

بابک مثال گربه را در برف می زد

 

قتی که دنیا را سراسر آب می برد

سیمای ما را داشت کم کم خواب می برد

 

شبها صدای دزد مالم برد پر بود

سیما ز دست خنده هایش روده بر بود

 

بیچاره بابک رفت و گم شد در هیاهو

می گفت من چت می کنم در سایت یاهو

 

 دزدی ؛ شبیخون ؛ کاروانها خفته در خون

هر نوسفر از بهر خفتن گشته مجنون

 

زنهای رهزن ها جدائی ساز و طناز

هر گوشه مشغول می و آواز و پرواز

 

همواره می خواندند مقصد حال ؟! اینجاست

غافل که گویا دختر دجال اینجاست

 

با یک نظر افسونگری می کرد و می برد

دار و ندارش را همان غدار می خورد

 

 از کاروان تا صبحدم صد نوسفر رفت

در زیر خاک افتاد و خونش هم هدر رفت

 

حالا دگر یک کاروان بیمار مانده

صد کشته در راه سگان هار مانده

 

آری خیال رهزنان هم ترس دارد

اینها که شد صدها پیام و درس دارد

 

یاران دگر تسلیم خواب و خور نباشیم

چون اسب سر در بازی و آخور نباشیم

 

وقتی پدر گفتا که رهزن دین ندارند

ساسان نگوید ربط بر آئین ندارد

 

چیزی به مقصد گر چه در اینجا نمانده

راهی برای کافشین گویا نمانده

ای سبز لجن مال لجن پوش

ای سبز لجن مال لجن پوش  

آن وعده صهیون ؛سحرت کوش 

   

گفتند شما تک تکتان شاه  

گوئید که آرا شده مخدوش   

 

تی تو اگر رأی ندادی 

 پر رو شو بگو رأی خودم کوش 

  

 شاهی تو بگو نصر من الله  

گشتید کنون تک تکتان موش 

  

 الله که بی منطق و دین نیست 

 باشد چو اوباما و تو و بوش     

آزادیت آن بود چه باشد   

تا آذری و مولوی و شوش  

 

 از خالق و از خلق بریدید  

صد حلقه ز شیطان زده بر گوش  

  

 در روز عزای شه کونین 

 گشتید ستمکار و عرق نوش  

 

 از لطف شما صد نفر از خلق 

 افتاد زمین زخمی بیهوش  

   

این فتنه گری مال دلار است  

باید بنویسد دعا روش   

کافر شدم این شین که شنیدم 

 باید نزنم بهر شما جوش

خدایا دیگه عالم به آخر خط رسیده

 

الهم عجّل برحمتک لولیک الفرج

خدایا دیگه عالم به آخر خط رسیده

دیگه غلط کردیم نمیشه نمیشه نمیتونیم ما آدما نمیتونیم بدون نظر ولائی تو زندگیمونو اداره کنیم اینم گندائی که هر روز و هر شب تو گوشه گوشه دنیا داریم بالا می آریم دیگه چقدر دیگه باید گند بزنیم خدایا دیگه فکر کنم باید دندمون نرم شده باشه

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل والنهار

محرم ( ان زیبای تلخ رسید )

 

 *    اپیدمی شرمندگی  *     


محرم رسید

 *       یک غزل    *    

 

 

    قربان تو که نام تو را میــتوان شنیــد 

 این شور را به حد طلب میتوان چشید  

 تو از تبار غربت زیبــای احمدی  

تو پاره دل گل گلها محمدی 

 

 گویا علی به جای دلت راه می رود  

چاهی نمانده است و پی چاه میرود 

 

 نور نگاه فاطمه در چشمهای توست 

 چون نسل فاطمه همه در کربلای توست  

 

تنهائی قشنگ تو میراث مجتبی است  

هم کربلا و جنگ تو میراث مجتبی است  

 

قربان تو که نام تو نور است یا حسین 

 رمز شب و دعای ظهور است یا حسین  

 

سجاد تو نمایش جانبازی خداست  

عرفان کلام اوست شهید گل فناست  

 

سقای تو به دست جهان آب می دهد  

بوی غریبی گل مهتاب می دهد  

 

آن زینبت نماد صبوری انبیاست  

در اکبرت طراوت زیبای اولیاست  

 از قاسم برادرت الماس شرمگین  

زو لفظ عشق و کلمه احساس شرمگین 

 

 انصار تو مفسر آیات اعظم اند  

تاج فرشتگان خدای محرم اند 

 

 دیماه ۸۶ (با جابجائی چند حرف)


و همه چیز تمام شد

اینک تصویر زیباترین فاجعه آفرینش


هر که باشیم دیگر نمی توانیم سرمان را بالا بگیریماز ارازل و اوباش گرفته تا نخبه و عالم و زاهد زن و مرد شیعه و سنی با دین و بی دین مسلمان و مسیحی شاعر و لال پیر و جوان

ببینید زیباترین فاجعه آفرینش را

و چه سرشکستگی سنگینی چه مصیبت عجیبی  و چه مصیبت زیبائی

بنگرید به زیباترین فاجعه آفرینش


السلام علیک یا رسول الله
السلام علیک یا علی ابن ابی طالب
السلام علیک یا فاطمة الصدیقه
السلام علیک یا ابامحمد یا حسن ابن علی
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک بنفسی انتم فزتم و فاز من معکم یالیتی کنت معکم فافوز فوزا عظیما

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

          ثبت نهائی سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸


 

عید غدیر خم بر شما مبارک باد

  
 
 
 
 

 

 پیامکی برای عید غدیر 

در ساحل غدیر جهان طفل مکتب است 

عیدی که پاگشائی انوار در شب است 

در فتنه های آخر وقت و زمان غدیر 

حلـّـال مشکلات جهان معذب است

وقتی که هر گلدان که می بینم گلش نیست !

 

 

وقتی که دنیا این قدر افسرده باشد

شیداترین یارم کنارم مرده باشد

 

وقتی که هر گلدان که می بینم گلش نیست

یا داخلش یک غنچه پژمرده باشد

 

وقتی که از هر باد می پرسم بگوید

شاید یکی دیگر دلت را برده باشد

 

وقتی روانکاو و پزشک و شیخ و عامی

هذیان بگوید کاملا افسرده باشد

 

کافیست شهری این طرفها بوده باشی

تا کافشین شعر از بهار آورده باشد

 

تا باز تسکین یابد این زخم تبرها

بر سینه ام مهر ولایت خورده باشد

 

                                                         صندوق  نظر و یادداشت

سیاست چیست !؟


به شه گفتم سیاست چیست دانی

بگفتا ، ( قدر دانی نوجوانی )

 

سیاست داشتن یعنی که امروز

همان فرداست در دیبای دیروز

 

سیاست چیست او را نیز دیدن

هوای عاشقی را برگزیدن

 

سیاست چیست یعنی تیز هوشی

که در دستت نگه داری تو گوشی

 

صندوق  نظر و یادداشت

ادامه ...
شعری برای عید قربان

 

 

 

 

 

 

می برند حاجیان برای خدا چارپایی به رسم قربانی

یاد آن ساعتی که ابراهیم ز پسر میگذشت عرفانی

 

تو ز احساس  یک پدر ای دوست در چنین لحظه ای چه میدانی

عشق آنجا چقدر جدّی بود و خدا بود و یار و مهمانی

 

 و منا هم نفس نفس میزد و صفا کرده  بود طوفانی

ای تمام وجود ابراهیم تو تو هستی  فقط تو جانانی

 

گوئیا هر چه بر رگش میزد خنجرش کند بود میدانی

سنگها میشکست با خنجر کآمدش آن ندای رحمانی

 

گوسفندی گرفت و قربان کرد جای شیرین پسر به آسانی

شاید آنجا چنین به او فرمود کردگار کرشمه پنهانی

 

صبر کن عاشقانه ابراهیم تا ز نسلت بیاید آن فانی

هر چه دارد به عشق خواهد داد عشق و پروانگی و عریانی

 

و تمام پیمبران رفتند به تماشای آن سرافشانی

سعیشان عاشقانه برپا شد چه منایی و عید قربانی

بیا نمانده دگر صبر در بساط دلم

 

 

بیا نمانده دگر آه در بساط دلم

در امتداد فراق است انحطاط دلم

اگرچه قاب شده رد پای خورشیدت

درون حوض پر از شبنم حیاط دلم

ولی خمار تو در لحظه های تاریکی

نمی رسد به غم آگین ترین نقاط دلم

و کاف و شین شب بارانی حظور تورا

به گـِــل نشسته که سازی تو گــُــل ملاط دلم

فقط به خاطر تو باز میشود دل من

بیا بیا نفس سبز انبساط دلم

 

شعری به مناسبت شهادت امام باقر علیه السلام

 

گویا دوباره کشته شده شاه دین حسین

عمامه اش فتاده و زرد و غمین حسین

 

آمد حسین تا نوه اش را بغل کندبعد از فراق باقر خود اینچنین حسین

  

امروز را اگر به صفحه تاریخ بنگری

روز شهادتی شده بر پنجمین حسین

 

  

حسن حسن صفای علی خلق مصطفی

هم آن حسین بوده و باشد هم این حسین

 

شمعی کنار تربت باقر اگر چه نیست

بادا فدای بارگهت کافشین حسین

 

   1      2      3      4      >>
قرن پانزده