صدای پای بهار

دفترچه اشعار کاف شین

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 تیر 1390

خوش آمدی آقا جان


باز هم نیمه شعبان شده است

و جهان منتظر جان شده است


باز هم نام تو را می شنویم

باز هم نام خدا می شنویم


روز میلاد تو دریا با ماست

آسمان ، خاک ، تماشا با ماست


آقا جانم ، ای بشارت بخش فرداهای شیرین به جهان تلخ ما خوش آمدی ...


شنبه 1 آبان 1389

شکوفه پائیزی

شکوفه پائیزی در تیمورلو

 

عکسی که می بینید مال چند روز قبله که با یک دوربین بی کیفیت موبایل از نوع Z530 و توی هوای شدیدا ابری و نور کم ساعت  06:11 دقیقه غروب و بدون فلاش گرفتم

بله اشتباه نکردید شکوفه ای که دستمه ماله همین چند روز پیشه ۱۳ مهر ماه 1389 هر کی شک داره می تونه از برگ قهوه ای توی عکس بپرسه البته چون عکس رو بریدم تاریخی که در properties عکس هست مال امروزه چهارشنبه بیست و هشتم مهر لینک یه عکس همزمان رو هم گذاشتم که اگه بخواین با مسئولیت خودتون می تونید ببینید ، از دادن اطلاعات بیشتر شرمنده ولی اگه بخواین فکر کنم تا چند روز دیگه بتونم از این شکوفه ها براتون بیارم البته ممکنه هزینه اش یه کم بالا باشه ، ولی خوب چون شمائید و یه جورائی آشنا هستید براتون مایه کاری حساب می کنم 2000000 تومن خودمون خیرشو ببینید !! آخه دیگه دلار و یورو هم معلوم نیست چقدر بتونند اعتبارشونو حفظ کنند! امیدوارم این شکوفه ها نوید پائیز و زمستانی بهاری رو برای همه خوبان  داشته باشه

 

بیا شکوفه پائیزی ، که تو بهار دل انگیزی

بیا تو از طرف مستان که سال را تو به ریزی

 

بیا بیا که تو دلداری تو ردّ خواب مرا داری

که هر چه لاله زمستان شد که هر چه گل شده بازاری

 

بیاور آن قدحستان را غروب فصل زمستان را

شکوفه های تو مهر انگیز که می برد به خدا جان را

 

 به کهکشانِ تو می آئیم ، بگو نشانِ تو می آئیم

بیا بیا که دگر سر را به زیر پای تو می سائیم

 

 

 یا حق

دوشنبه 29 شهریور 1389

غمت زمین و زمان را به دست طوفان داد

امیدوارم این یکی دیگه آخرین شعری باشه که در انتظار یار سروده میشه البته فقط به این دلیل که اون یار گلعذار و آن بهار پرشرار در زمین بی قرار خیمه زده باشه



غمت زمین و زمان را به دست طوفان داد

شبت چه فر و شکوهی به عمق عرفان داد


همین که گریه ما را به ماه می بردند

زمین تبسم گل را به آبگردان داد


دگر به طاقت طاق زمانه بوی شما

به هر چه شعر به جز انتظار پایان داد


نگر به کوری چشمان زار صد یعقوب

نبود چشم ، تباهی به بیت الاحزان داد


ز بس که خسته شدم در تلاتم شب تار

دلم چو آهوی در خون تپیده ای جان داد


بیا بیا که شدم کافری خرابه نشین

و کافشین سر خم را به دست شاهان داد

شنبه 6 شهریور 1389

چرا وبلاگ اشعارم بروز نمیشه ؟!

حالا بیاین بگید چرا آپ نمی کنی و شعر تازه خبری نیست / عزیزان شاهد ما از غیب رسید / شعر گفتن به ما نیومده ! اینم سندش :

خبرگزاری فارس: فاطمه نانی‌زاد از شعرای جوان کشور در دیدار سالیانه شاعران با رهبر انقلاب در نیمه ماه رمضان، غزل کوتاهی را تقدیم به آستان حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام کرد که رهبر انقلاب خطاب به وی فرمودند: حیف می‌شد اگر این شعر را نمی‌خواندید.



همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود          هر کس میان صحن حرم راه می‌رود
 از هر چه غصه دارد و غم می‌شود رها         هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود
 وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند              از سینه‌های شعله‌زده آه می‌رود
 اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست           از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود
 خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست      هر شب به پای‌بوسی آن ماه می‌رود
 باب‌الجواد راه ورودی به قلب توست.             حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود

حالا مقایسه کنید اغلب سروده های بنده در مقام قیاس با این تغزل زیبا شایسته عنوان معر هم نیست شعر شدن پییشکش !
سه شنبه 5 مرداد 1389

ولادت یگانه منجی عالم بشریت بر شما مبارکباد

ولادت یگانه منجی عالم بشریت و مهدی موعود علیه السلام بر شما مبارک باد 

 

عمریست من؛ ازعالم و آدم فراری ام                  با مردمان کشور چَشم انتظاری ام

از هر نژاد و جنس و زبان می کنم فرار                 از جنس کلمه های پر از شرمساری ام

من در زمان خیل خدایان خود فریب                 من بی خلیل مانده گرفتار خواری ام

آئینه را عجب به تمسخر گرفته اند                  اما ز رو نرفتم از آئینه داری ا

تا اطلاع ثانوی این دل که زخمی است                 شاید بمیرد از تب این زخم کاری ا

از سمت او بیا و دلم را نجات بخش                 از سایه های شب زده در شام تاری ام

تا کـافـــشین نفس بکشد . زندگی کند                 بازا ! هوای تازه صبح بهاری ام 

پنجشنبه 3 تیر 1389

پاسخی به مثنوی خریت نامه

اخیرا توی یه وبلاگ بچگانه به یک شعر بی سر وتهی برخوردم که سعی داشت به مخاطبش القا کنه که تو یک خری و مملکتت یک طویله و این مملکت مملکت بشو نیست حالا نفهمیدم شعرش از کیه ولی به لطف خدا همون جا یک شعر خوب برا جوابش ساختم بد نیست بخونینش ( البته شعر یارو رو هم می تونید توی ادامه مطلب بخونید )


 

سلام عزیز شعر کیه گذاشتی ؟! / اصلا عزیز شعر دیگه نداشتی ؟! // این که همش سیاهیه سربسر / قصه آدم که شده مثل خر ! // دور از جونت اینها کار شیطونه / ناامیدی سفارشهای اونه // میگه برو خودکشی کن جوونی / میگه همش بدبخت شده حیونی // خوب ؛ آره خوب دنیا پر از مشکله / اما خریت کار یک جاهله // اینها می گند بازی نکن می بازی / روم به دیوار می گند تو گوش درازی // می گند یه وقتی خوب بوده مملکت / ولی دیگه مرگه فقط مصلحت // اونها می خواند ماستو بگی سیاهه / بگی نفس کشیدن اشتباهه // اونها می خواند امیدتو بگیرند / مردم برند تعطیل کنند بمیرند // سی ساله هی غصه فردا می دند / هی تحریمو توی مخا جا می دند // سی ساله که می گند که کار رژیم / تموم شده فلانی هم گشته جیم // سی ساله هر هفته همین بساطه // دشمن کار و کوشش و نشاطه // راستی شما اگه بهم نخندی / می گم که کار آمریکاست افندی // کلی کانال هیپنو کار گذاشتند / تو دل دنیا تخم خلسه کاشتند // میگم دو روز بشقابو تعطیلش کن / اون تی وی رو از زندگی دیلش کن // قشنگ ببین رفیق من کی هستی / مبدأ و مقصدت ؟!  کجا نشستی ؟! // راس راسی بچه شیعه چشمشون کور / آرزوهاشون دیگه موند واسه گور // جنبه داری اینو بگم بدونی / آقا داره می آد اینم نشونی // که روز به روز دارند اسیر تر می شند / شب به شبش بهونه گیرتر می شند // فقط دعا کن که آقا زود بیاد / بعد ما نشیم یه وقتی مردود ؛ بیاد


 


شعر مربوطه رو در ادامه مطلب بخونید  :


 

ادامه مطلب ...
سه شنبه 4 خرداد 1389

اگر شعر را آسمان جل کنند

 


لابد تعجب کردید که آخه این چه وضعیه اینم خداحافظیش شد داستان خداحافظی بعضی از فوتبالیستها خداحافظ دیگه ! إ ولی خوب اگه دقت می کردید من اصلا خداحافظی نکزدم که بخوام خلف وعده کنم ! فعلا یا علی


 


زمین را اگر اهل الکل کنند


به ودکا جهان را اگر خل کنند


 


اگر شیشه مفت و فراوان شود


جهان را اگر مثل آغل کنند


 


اگر مس طلا شد اگر گرگ شیر


اگر سار را شکل بلبل کنند


 


اگر نیز یک عده میمون شوند


جهان را سرای تکامل کنند


 


اگر باد و طوفان جهان می برند


اگر ریشه کوه را شل کنند


 


اگر مرد بودن به نامردی است


اگر عالمان هم تجاهل کنند


 


اگر حق زن خود فروشی شود


اگر دین فروشان تساهل کنند


 


اگر کاف شین باز کفتر شود


اگر شعر را آسمان جل کنند


 


اگر باز مولا عنایت کند


همه خارها یک به یک گل کنند


 


رفیقان ما بعد تکلیف خود


توانند گاهی توسل کنند


 


فرومایگانی چو من می شود


ز دنیا و اهلش تبتل کنند


یکشنبه 19 اردیبهشت 1389

غزل . تــا اطـلاع ثـانـوی !

 نه سوء تفاهم نشه این یک تصمیم نیست بلکه یک خبره : اینکه تا مورخه ۱۹ اردیبهشت ۸۹ این آخرین سروده کافشینه و ممکنه که عمری یا توفیقی برای سرودن غزلی دیگر نباشد که این هم دست من نیست ! فقط خواستم یه ناز تقریبا شوخ طبعانه کرده باشم که عزیزان منو از ادامه این کار منصرف کردند !! 

 و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین


 

این آخرین سروده منه و شاید دیگه بعدش شعر دیگه ای از من نخونید ! فکر می کنم گفتی ها رو این تو گفتم ! از تنفرم از نژاد و جنس برتر گفتم! از نیازم به نفس کشیدن گفتم ! و از از هوای تازه ای که بوی وزیدنش می آد گفتم  ! شاید دیگه اصلا بعد از این صلاح نباشه شعر دیگه ای بگم البته

 

 تا اطلاع ثانوی !

 


عمریست من؛ ازعالم و آدم فراری ام


 با مردمان کشور چَشم انتظاری ام

 


از هر نژاد و جنس و زبان می کنم فرار


از جنس کلمه های پر از شرمساری ام

  


من در زمان خیل خدایان خود فریب


من بی خلیل مانده گرفتار خواری ام

 


آئینه را عجب به تمسخر گرفته اند


اما ز رو نرفتم از آئینه داری ام


 


تا اطلاع ثانوی این دل که زخمی است


شاید بمیرد از تب این زخم کاری ام


 


از سمت او بیا و دلم را نجات بخش


از سایه های شب زده در شام تاری ام


 


تا کـافـــشین نفس بکشد . زندگی کند


بازا ! هوای تازه صبح بهاری ام

پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389

چند وقت است دگر کشته و قابم کردی !

 

گاهی یک غزل از همون مصرع اولش داد می زنه که من می خوام یک شعر غنائی بشم و نه یک شعر سیاسی و نه یک شعر اجتماعی ! میگه که می تونه خیالی بودن عشق مجازی رو در چند سطر توضیح بده ! میگه که دنبال یه آدم با حوصله می گرده تا بسازدش ! ولی به یکی مثل من بر میخوره و تبدیل به تلی از کلمات میشه که کنار هم چیده شدند : 

 

گرچه از مهد مرا مرده حسابم کردی

چند وقت است دگر کشته و قابم کردی !

 

زنده کردی و کشیدی به خرابات مرا

آری ای دوست خرابم تو خرابم کردی

 

عمرم از کودکیم قصه برگشتن بود

تاب بستی و مرا عاشق تابم کردی

 

بخت وامانده من مثل خودم خوش خواب است

خلسه با حال خمار است که خوابم کردی

 

چه خیالات شگفتی که تو با من باشی

نقشه بودم سر ته نقش بر آبم کردی

 

بردنم بردنم ای یار ز یادت نرود

چون نظر کرده و مست از می نابم کردی

 

آخر این قصه تکراری من کامل نیست

نرسیدیم ؛ نوشتی و کتابم کردی

 

در الفبای تو کافیست چو شین کلمه و شعر

کافشین حاضر اگر ثبت غیابم کردی 

چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده

برای مشاهده عکس اصلی بر روی تصویر کلیک کنید

 

 

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389

برای روز سعدی


شیخ اجل سعدی شیرازی با تمام فراز و فرودهائی که در اشعارش دیده میشه حق بزرگی رو به گردن ادبیات فارسی داره اشعاری که اگر چه همه اش زیباترین و بهترین اشعار نیستند ولی انصافا اگه چند تا شعر معدود رو در نظر نگیریم هر کدومش صد برابر متوسط فیلمهائی که امروزه ساخته میشه ارزش داره


شنبه 14 فروردین 1389

کارگردانان دون بس یکه تازی می کنند

 

می دونم خیلی شعر دل نشینی نشده ولی خوب یه حرفائی رو به زور دگنک این تو زدم حالا چقدر ادیبانه شده زیاد مهم نیست

 

 

کارگردانان شب بس یکه تازی می کنند

 خوب می دانید با دل نیز بازی می کنند

 

یک فضائی  ساختند اینجا که بیش از هر کسی

 بی نمازان ادعای عشق بازی می کنند

 

ترکها را خنگ می نامند و با جادوگری

 راز اعجاز خدا را شعر تازی می کنند

 

بس که در آنسوی دنیا منجی عالم شدند

 ادعای خلقت ما را مجازی می کنند

 

کافشین یک شعر می گوید در آنجا صد هزار

 داستان را با منیت صحنه سازی می کنند

 

گر نیائی دیگر اینجا کارمان زار است زار

بهر یک بازی یلان گردن درازی می کنند 

 

پنجشنبه 12 فروردین 1389

ای همت ما را جان ای قبله ترین طوفان

 

 

ای همت ما را جان ای قبله ترین طوفان

از پای فتادم من جانی بده ای جانان 

 

ای یار بهارستان دلدار نگارستان 

ای بخت هما بازا کاری کـــــ ُ  ـن کارستان 

 

من خسته ترین خارم پاگرد تو را دارم

تا صبح تو بیمارم ای درد مرا درمان 

آداب نمازت را آن سجده نازت را

آن خلوت رازت را خواهنده بود یزدان

 

بازا تو جهانآزین بر راز و نیاز آزین 

بر صبر و نماز آزین ای از تو به جای ایمان 

 

 تو صبح بهارانی تو نم نم بارانی

تو شادی یارانی  بازآی بهارستان

   1      2      3      4      5    صفحه بعدی