X
تبلیغات
رایتل

صدای پای بهار

دفترچه اشعار کاف شین
دوشنبه 29 شهریور 1389

غمت زمین و زمان را به دست طوفان داد

امیدوارم این یکی دیگه آخرین شعری باشه که در انتظار یار سروده میشه البته فقط به این دلیل که اون یار گلعذار و آن بهار پرشرار در زمین بی قرار خیمه زده باشه



غمت زمین و زمان را به دست طوفان داد

شبت چه فر و شکوهی به عمق عرفان داد


همین که گریه ما را به ماه می بردند

زمین تبسم گل را به آبگردان داد


دگر به طاقت طاق زمانه بوی شما

به هر چه شعر به جز انتظار پایان داد


نگر به کوری چشمان زار صد یعقوب

نبود چشم ، تباهی به بیت الاحزان داد


ز بس که خسته شدم در تلاتم شب تار

دلم چو آهوی در خون تپیده ای جان داد


بیا بیا که شدم کافری خرابه نشین

و کافشین سر خم را به دست شاهان داد